مدیریت سازمانی چه مفهومی دارد؟

هر کسب‌وکار برای رسیدن به نقطۀ اوج خود نیازمند یک برنامۀ از پیش تعیین شده است که به‌صورت درست و مؤثر اجرا شود.

مدیریت سازمانی یک نوع فعالیت مدیریتی است که سعی بر آن دارد با به‌کارگیری مناسب نیروها و منابع موجود، شرکت را به سمت اهداف از قبل مشخص‌شده‌اش سوق دهد. به زبان ساده برای داشتن مدیریت سازمانی باید هوشمندانه افرادی که دارای اهداف مشترکی هستند را گرد هم جمع کرده و سپس با مشخص‌کردن نقش‌ها و مسئولیت‌های هر بخش و برنامه‌ریزی برای استفادۀ بهینه از منابع موجود، شرکت را به سودآوری رسانده و به چشم‌اندازهایش نزدیک کند. این امر مستلزم آن است که رهبران روش‌هایی برای حل‌ مسائل و توسعۀ راه‌حل‌ها داشته باشند تا با این کار به پیشرفت کسب‌وکار کمک کنند.

 

اهمیت مدیریت سازمانی

یک کسب‌وکار برای راه‌اندازی شرکتی که به دنبال هدف خاصی است در وهلۀ اول نیازمند ایجاد مدیریت سازمانی مستحکم است. رهبران کسب‌وکار باید اهداف کلی شرکت و همچنین وظایف بخش‌های مختلف سازمان را مشخص کرده و نحوۀ اجرای رویه‌ها را روشن سازند و بر عملکرد هر عضو نظارت کنند. زمانی که این پروسه انجام شود آنگاه هر عضو وظایف خود را کامل دانسته و این باعث ایجاد تعادل در شرکت می‌شود.

 

در اینجا مزایایی که یک شرکت می‌تواند با به‌کارگیری استراتژی‌های مدیریت سازمان تجربه کند را بیان می‌کنیم:

میزان هزینه‌ها کمتر می‌شود.

با برنامه‌ریزی دقیق، کادر مدیریت می‌توانند با به‌کارگیری حداقل منابع نتایج مطلوب را حاصل نمایند.

مدیریت سازمان‌ها به شرکت‌ها کمک می‌کنند تا از منابع فیزیکی، انسانی و مالی بیشترین استفاده را کرده و با این کار هزینه‌های تولید و عملیات را کمتر نموده و شرکت را به سودآوری برساند.

اهمیت مدیریت سازمانی

کارکنان کارآمد

یک سازمان اغلب زمانی موفق است که کارکنانش شاد و سازنده باشند. مدیریت سازمان همچنین به کسب‌وکار اجازه می‌دهد تا آموزش‌هایی را ارائه دهد که کارکنان را آماده می‌کند و به آنها کمک می‌کند تا در نقش‌های خود موفق‌تر شوند. این به‌طور مشترک به نفع یک شرکت و کارکنان درون آن است.

 

انگیزه

ازآنجایی‌که تمرکز مدیریت سازمان، متحد کردن کارکنان برای دستیابی به اهداف خاص است، انگیزه یک عامل کلیدی برای تقویت بهره‌وری است. مدیران می‌توانند با نشان‌دادن قدردانی از کارشان، پاداش دادن به آن‌ها برای موفقیت و ارائه بازخورد، به کارکنان خود انگیزه دهند. در یک سازمان، برای مدیریت نیز مهم است که به مشارکت و نظرات کارکنان خود اهمیت دهد. برای اهداف بلندمدت، انگیزه دادن به کارکنان مفید است تا در کل پروژه یا فرایند، سرمایه‌گذاری کنند.

 

تخصیص منابع را بهبود می‌بخشد

برای استفاده بهینه از منابع، کادر مدیریتی که وظیفۀ مدیریت سازمان را بر عهده دارند، جایگزین‌هایی را برای منابع کمیاب شناسایی می‌کنند. با انجام این کار، متخصصان مهارت‌ها و منابع موجود خود را برای به حداکثر رساندن کارایی ترکیب می‌کنند. زمانی که کارکنان و مدیریت از منابع عاقلانه استفاده کنند و عملکرد بهینه داشته باشند، می‌توانند از هدررفتن منابع جلوگیری کنند.

 

سازگاری را ترویج می‌کند

مدیریت می‌تواند تغییرات داخلی را شناسایی و پیش‌بینی کند و راه‌حل‌هایی برای عبور از این تغییرات ایجاد کند. برای مثال، اگر داده‌ها نشان می‌دهند که یک شرکت قرار است به‌روزرسانی نرم‌افزاری را انجام دهد، مدیریت می‌تواند برای به‌روزرسانی برنامه‌ریزی کند و راه‌هایی را آماده‌سازی کند که به کارمندان اجازه می‌دهد تا با انجام کارهای دیگری که شامل استفاده از نرم‌افزار جایگزین‌ شده نیست، بهره‌ور باقی بمانند.

 

اهداف را یک جهت می‌کند

یکی از اهداف مدیریت سازمانی ایجاد چارچوبی است که اختیارات، نقش‌ها و مسئولیت‌های شغلی کارکنان را مشخص می‌کند. این ساختار تضمین می‌کند که عملکردهای کسب‌وکار به‌خوبی عمل می‌کنند و کارکنان وظایف منحصربه‌فردی را انجام می‌دهند تا تلاش‌ها به‌جای همپوشانی، تکمیل‌کنندۀ یکدیگر باشند. ایجاد نقش‌ها و وظایف منحصربه‌فرد به افزایش بهره‌وری در جهت رسیدن به اهداف شرکت کمک می‌کند. مدیریت با تخصیص اختیارات و مسئولیت‌پذیر بودن کارکنان می‌تواند اهداف را به‌راحتی پیگیری کند تا از تکمیل به‌موقع اهداف سازمان مطمئن شود.

 

سبک‌های مدیریت سازمانی

شرکت‌ها و مسئولین آن‌ها می‌توانند انواع مختلفی از سبک‌های مدیریتی را مورداستفاده قرار دهند. در اینجا هفت سبک متداول مدیریت سازمانی و ویژگی‌های کلیدی آنها آورده شده است:

 

خودکامه

با سبک مدیریت سازمانی خودکامه، یک نفر شرکت را رهبری می‌کند و تمام اختیارات را در دست دارد. آن فرد به‌تنهایی و بدون درنظرگرفتن مدیران و کارکنان سطح پایین خود تمامی تصمیمات را می‌گیرد. رهبران خودکامه سیاست‌های روشنی را برای کارمندان مشخص می‌کنند تا از آنها پیروی کنند.

این سبک مدیریت در شرکت‌هایی که دقت و کنترل مهم‌تر از خلاقیت است کارآمد می‌باشد. سازمانی که در آن کارکنان وظایف کنترل‌شده‌ای را انجام می‌دهند یا محصولات دقیقی را تولید می‌کنند، برای مثال، ممکن است به یک رهبر منظم و قاطع نیاز داشته باشد تا بر کار آنها نظارت داشته باشد و از تولید محصولات کارآمد اطمینان حاصل کند.

 

بوروکراتیک

مدیریت بوروکراتیک سازمانی از قوانین، ساختارها و فرایندهای رسمی پیروی می‌کند. این شرکت‌ها دارای سلسله‌مراتب واضح بوده از کارکنان هر سطح انتظارات خاصی می‌رود. کارمندان به سرپرستان مستقیم خود گزارش می‌دهند و آنها به مافوق خود گزارش می‌دهند. مدیران بوروکراتیک بسیار متمرکز هستند و با اجرای قوانین و حفظ نظم رهبری می‌کنند.

 

این نوع مدیریت سازمانی ممکن است به نفع شرکت‌هایی باشد که حجم عظیمی از اطلاعات یا اسناد را پردازش می‌کنند، هر روز با تعداد قابل‌توجهی از افراد کار می‌کنند یا باید از قوانین یا مقررات سخت‌گیرانه پیروی کنند. این شرکت‌ها برای کار مؤثر و دقیق نیاز به ثبات، سازماندهی و رویه‌های سختگیرانه دارند.

 

دموکراتیک

شرکت‌هایی که مدیریت سازمانی دموکراتیک یا مشارکتی دارند، سلسله‌مراتب واضحی دارند، اما از بازخورد کارکنان در همه سطوح استقبال می‌کنند. این محیط کار تصمیم‌گیری گروهی، همکاری و کار گروهی را تشویق می‌کند. مدیران معمولاً ارتباط باز و مؤثری با کارکنان خود دارند. رهبران شرکت وظایف را محول می‌کنند و تصمیمات مهمی می‌گیرند، اما قبل از انجام این کار، ایده‌ها و بازخوردهای همه کارمندان را جمع‌آوری می‌کنند.

مدیریت دموکراتیک می‌تواند برای یک شرکت یا بخش پر از کارکنان باتجربه، بااستعداد و مبتکر مفید باشد. آن‌ها تحت رهبری حامی و جذابی که از آنها بازخورد می‌خواهد و به آن‌ها اجازه می‌دهد در فرایندهای تصمیم‌گیری شرکت کنند، شکوفا می‌شوند. وظیفه مدیر تعیین چگونگی استفاده بهینه از نقاط قوت و ایده‌های هر یک از اعضای تیم است.

Laissez-faire (مدیریت سازمانی آزاد)

Laissez-faire (مدیریت سازمانی آزاد)

با مدیریت سازمانی آزاد، رهبران شرکت چندان درگیر تصمیم‌گیری یا عملیات نیستند. آنها به عنوان رهبر در عنوان و ظاهر عمل می کنند و به سادگی دستورالعمل ها و منابع مورد نیاز کارکنان را برای تکمیل وظایف خود ارائه می دهند. در این محیط کاری، کارکنان می توانند تصمیم بگیرند و خودشان را مدیریت کنند. آنها استقلال نظارت بر پروژه ها، تفکر خلاقانه و حل مشکلات را بدون ارتباط مکرر با مدیران خود دارند.

مدیریت Laissez-faire می تواند برای سازمان هایی که کارکنان با تجربه و آگاه و متخصص در زمینه خود را استخدام می کنند مفید باشد. آنها برای بهتر انجام دادن کارهای خود به مدیریت مستمر نیاز ندارند و اغلب در مورد محصولات یا خدمات شرکت بیشتر از سرپرستان خود می دانند. رهبری شرکت قابل اعتماد و با دید باز است.

 

مدیریت با سرگردانی

مدیریت سازمانی با سرگردانی یا قدم‌زدن در اطراف یک روش رهبری محبوب در بین مدیران پروژه است. با این استراتژی، مدیریت به طور مکرر با کارکنان خود در تعامل است و مانند یک بخش مساوی از تیم عمل می‌کند. آنها درخواست بازخورد، پیشنهادات و نگرانی می‌کنند و شنوندگان خوبی هستند. سرپرست بیشتر شبیه یک مربی برای کارمندان است تا یک مدیر. آن‌ها را تشویق می‌کنند و چشم‌انداز یا اهداف شرکت را تقویت می‌کنند.

 

پدرانه

در مدیریت سازمانی پدرانه یا والدینی، یک فرد به عنوان رهبر شرکت عمل می‌کند و با کارکنان خود به عنوان یک خانواده یا شرکا رفتار می‌کند. درنتیجه، کارکنان آن‌ها اغلب وفادار، با انگیزه و متعهد به موفقیت شرکت هستند. مدیریت سیاست‌هایی را ایجاد می‌کند که هم برای شرکت و هم برای کارکنانش مفید است و از بازخورد کارکنان در همه سطوح استقبال می‌کند. تحت این سبک مدیریت، رهبر شرکت اغلب آموزش‌های مهارتی و فرصت های پیشرفت شغلی را برای کارکنان فراهم می کند.

شرکت هایی که نیازهای کارکنان خود را بر سود یا نیازهای ذینفعان اولویت می دهند، ممکن است از سبک مدیریت پدرانه استفاده کنند.

 

 

تحول آفرین

رهبران شرکت که دارای سبک مدیریت تحول آفرین هستند، ایده‌ها و روش‌های سنتی انجام کارها را به چالش می‌کشند. آن‌ها تغییر و نوآوری را برای بهبود سازمان تشویق می‌کنند. آن‌ها راه‌هایی برای به حداکثر رساندن پتانسیل و عملکرد هر کارمند پیدا می‌کنند.

مدیریت تحول‌آفرین می‌تواند برای شرکت‌های متعارف مفید باشد که نیاز به مدرن‌سازی عملیات یا محصولات خود دارند تا در یک بازار در حال تغییر رقابتی باقی بمانند. این سازمان ها ممکن است یک رهبر پویا و انگیزشی را برای بهبود استراتژی ها و فرآیندهای خود استخدام کنند و اطمینان حاصل کنند که شرکت موفق باقی می ماند.

 موفقیت مدیریت سازمانی

 کسب‌وکار مستلزم استراتژی متفکرانه‌ای است که به صورت برنامه‌ای تدوین‌شده باشد که به طور مؤثر اجرا شود.

مدیریت سازمانی فرآیند رهبری یک شرکت و استفاده مؤثر یا کنترل دارایی‌ها و منابع آن است. این رشته‌ای است که هدف اصلی آن برنامه‌ریزی، سازماندهی و اجرای فعالیت‌هایی است که به آرزوهای ازپیش‌ تعیین‌شده شرکت می رسد.

یک سازمان اغلب شامل گروهی از متخصصان است که برای دستیابی به اهداف کوتاه مدت و بلند مدت با یکدیگر همکاری می کنند. شرکت ها اغلب با استفاده از استراتژی های مدیریت سازمان، اهداف مؤثر و قابل مدیریتی را ایجاد می کنند. این نوع استراتژی‌ها می‌توانند به شما در درک ساختارها و عملیات کسب‌وکار کمک کنند، به شما کمک می‌کنند در نقش خود موفق‌تر شوید و کارایی را در شرکت خود تضمین کنید.

رهبران خوب تیم‌های خود را بر روی کار در دست متمرکز نگه می‌دارند، اما همچنین به کارکنان کمک می‌کنند تا تصویر بزرگ و اهداف سازمان را ببینند. یک رهبر به کارکنان انگیزه و الهام می‌بخشد تا حد امکان سخت کار کنند و بهره‌وری شرکت را افزایش دهند. یک رهبر خوب مربی است که به کارکنان کمک می‌کند مهارت‌های خود را توسعه دهند و ارزشمندتر شوند. رهبری خوب در یک کسب‌وکار کوچک می‌تواند به شما کمک کند از رقبای خود متمایز شوید و بر بازار تسلط داشته باشید.

2 Comments

  1. مدیریت سازمانی تاثیر بالایی در رشد کسب و کار دارد این مطالب برای بنده خیلی کمک کرد تا ایده های جذابی برای کسب و کار خود پیدا کنم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تماس